من زنی دیدم غنی تر از غزل
درر ناب گوهر خالص نه جواهر بدل
اسم زن گل بود اسمش یادمه
گرچه یادو خاطرش در ذهن من خیلی کمه
دلم از هوای گل لبریز بود
دلم از هوای گل لبریز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
روی پله ی عطش کنار اب
زیر نور نقره پشت مهتاب
بوی پیرهنی به رنگ مهتاب
مثل جادوی شب پاییز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
من سلام گفتم نگاهی کرد یعنی و السلام
من سلام گفتم نگاهی کرد یعنی و السلام
چه سکوتی بود ترانه ی مدام
چه قصیده ای شنیدم بیکلام
دلم از هوای گل لبریز بود
دلم از هوای گل لبریز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل کی بود و از کدام آبو هوا
از کجا امدو میرفت به کجا؟
من ندونستم نمیدونم هنوز
مثل باد امدو رفت فرصتمون
از سلام اشنایی تا وداع
سفر ما کمتر از پن شیش قدم
مثه موندن یه سایه پیش نور
فرصت موندن ما بود پیش هم
چه نگاهی کرد زمین اب شد انگار زیر پام

دلم از هوای گل لبریز بود
دلم از هوای گل لبریز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
من سلام گفتم نگاهی کرد یعنی و السلام
من سلام گفتم نگاهی کرد یعنی و السلام
چه سکوتی بود ترانه ی مدام
چه قصیده ای شنیدم بیکلام
دلم از هوای گل لبریز بود
دلم از هوای گل لبریز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود
گل شگفت انگیز بود